قهرمان ميرزا عين السلطنه

3638

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شيراز ، ديگرى « وقايع بيست روزه » به قلم يك نفر بيغرض از طهران آقاى عماد السلطنه فرستاده بود . هردو را تا عصر خواندم . چون فرصت ندارم تمام آن را در اينجا درج كنم عين هردو را ملصق كتابچه نمودم « 1 » حقيقت خواندن دارد كه اينها اوقات شريف را به چه چيزها مصروف داشتند . پس از التيماتوم هم همه را به مخالفت حزبى و مقاصد دشمنى رفتار كرده امر به اين بزرگى را چقدرها كوچك تصور نموده يك دوره مهمانى راه انداخته متصل خانهء اين ، خانهء آن صرف چاى و ناهار مىكردند تا كار به اينجا كشيد . حال در مقابل اين دو كتابچه دمكراتها چند جلد كتاب نوشته يا بنويسند نمىدانم . مختصر هركدام كار را به گردن هم خراب مىكنند و ابدا شرم نمىكنند . اما دست انتقام الهى همان‌طور كه از تبريزيها انتقام آن همه شر و فساد و آدمكشى و غارتگرى را گرفت ديگران را مستثنى نخواهد نمود . منتهى آرزوى ما مردمان بىغرض بيطرف و وطن‌دوست اين بود كه به دست ايرانى انتقام كشيده شود . حالا مشيت الهى قرار نگرفت به دست ديگران كيفر و مجازات داده شد و داده مىشود . نامه‌نويسى جمعه ششم ربيع الاول - دو شبانه‌روز كاغذجات نوشته امروز به سلامتى ابو القاسم با دو رأس قاطر مقدارى روغن ، عسل ، پنير با نوروز زواركى به سمت طهران عازم شد . بيشتر جوابهاى حضرت و الا را راجع به او نمودم كه كتاب ناطق است . سفارش كردم مهرماه خانم بىمزه را بياورد . اگر باز غمزه‌هاى خركى كرد ، ملكه و روشنك را حكما با يك كلفت بياورد كه بسيار دل من براى آنها تنگ شده . از مقصود حضرت و الا هم درست مسبوق شود . تابستان تشريف مىآورند يا خير . بعضى اشياء هم صورت دادم بياورد و ما يك مرتبه قصد اقامت كنيم . خداوند اين‌طور خواسته چه بايد كرد . در كف شير نر خونخواره‌اى * غير تسليم و رضا كو چاره‌اى بعد از رفتن ابو القاسم از شدت دلتنگى سوار شده يارفى رفتم . رعيتها جمع شده يكى برنج مىخواست ، ديگرى گندم ، ديگرى پول . از سوارى و رفتن پشيمان شدم . خداوندا چه سالى است چه قحط و غلائى . من هم ندارم بايد متصل خجالت بكشم .

--> ( 1 ) - متأسفانه مفقود شده است . ( م . سالور ) . ازين دو رساله در صفحهء 3629 نيز ياد كرده بود . مشخصات اين دو رساله چنين است : اولى ) واقعات دو ساله يا تاريخ بدبختى ايران نگارش حاج آقا مجتهد شيرازى ( تهران ، 1330 ) در 74 صفحه . دومى ) بر روى پشت جلد وقايع بيست روزه به جاى مؤلف نوشته « يك نفر بىغرض » و در 55 صفحه است ( تهران ، 1330 ) . [ ايرج افشار ] .